تبلیغات
.::MMS::. - گذران...
Welcome to .::MMS::.


© گذران...

پنجشنبه 11 فروردین 1384

 

 

 

تا به کی باید رفت

 

از دیاری به دیاری دیگر

 

نتوانم، نتوانم جستن

 

هر زمان عشقی و یاری دیگر

 

کاش ما آن دو

 

 پرستو بودیم

 

که همه عمر سفر می کردیم

 

از بهاری به بهار دیگر

 

 

آه، اکنون دیر است

 

که فرو ریخته در من، گوئی،

 

تیره آواری از ابر گران

 

چو می آمیزم، با بوسهء تو

 

روی لبهایم، می پندارم

 

می سپارد جان عطری گذران

 

 

آنچنان آلوده است

 

عشق غمناکم با بیم زوال

 

که همه زندگیم می لرزد

 

چون تو را می نگرم

 

مثل این است که از پنجره ای

 

تک درختم را، سرشار از برگ،

 

در تب زرد خزان می نگرم

 

مثل این است که تصویری را

 

روی جریان های مغشوش آب روان می نگرم

 

شب و روز

 

شب و روز

 

شب و روز

 

بگذار که فراموش کنم.

 

تو چه هستی ، جز یک لحظه، یک لحظه که چشمان

 

مرا

 

می گشاید در

 

برهوت آگاهی؟؟؟

 

بگذار

 

که فراموش کنم.

 

|+| نظر ها ()